ز غم تو گشته ویران دل زار عاشقانت

ز فراق رویت ای گل شده ام نغمه خوانت

دل عالمی و دلها ز غم تو غرق در خون

مکش از ملاک شاها دگر ابروی کمانت

تو که بال رحمتت بر سر ما فکنده سایه

ز چه روی نهانی از ما به کجاست آشیانت

همه از پی تو پویان همه خسته ایم و بی جان

که تو جان ما سوائی ملکا قسم به جانت

چه خوش است دیده ما شود از رخ تو روشن

چه خوش است گوش ما را بنوازی از بیانت

به غلامی تو شاها نه لیاقت است ما را

که خوریم غبطه ها بر سگ درب آستانت

همه ریزه خوار خوانِ کرم توایم و اکنون

مپسند نا امید از تو شوند سائلانت

 

(( یا رَبَّ الحُسَینِ بِحَقِّ الحُسَینِ إِشفِ صَدرَ الحُسَینِ بِظُهُورِ الحُجَّه )) 

 

بر گرفته از کتاب: آیا میدانید؟

مؤلف: رضا جاهد

ناشر: نشر مهلا