چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست / جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست
ما کجا و نور باران شب دریا کجا / قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست
ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا / هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست
عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است / پایمردی کن برادر یوسفی در چاه نیست
بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که / در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست
ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم / بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست
تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی / جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست . . .

 

بر گرفته از: http://www.antidajjal.blogfa.com