تا کی همه اوصاف جمال تو شنیدن

درکوی تو سرگشته و روی تو ندیدن

گو بهتر از این چیست تجارت به دو عالم

سرمایه ی خود دادن و مهر تو خریدن

چون اهل دلی هیچ ندیدیم به عالم

گو چاره چه چیزست جز از خلق رمیدن

شد مرغ  دل آسوده که در دام تو افتاد

دیگر نکند میل از این دام رهیدن

مارا همه شب تا به سحر فکر محال است

آن فکر چه باشد به وصال تو رسیدن

یا للعجب از من که نگارم به کنارم

اندر طلبش باز به هرسوی دویدن

 

بر گرفته از: http://mahdyyar.persianblog.ir