در بحث امامت، به دلائل متعدّد ثابت می شود که وجود امام معصوم(ع) در هر عصر و زمانی لازم است و ما در این مختصر، بعضی از دلائل عقلی و نقلی این موضوع را بیان می کنیم:

دلیل عقلی

1. اگر مخترعی کارخانه ای را بسازد که در نهایت پیچیدگی و دقّت و ظرافت باشد و اطلّاع بر آنها جز به وسیلۀ راهنمایی خود او میسّر  نباشد و محصول آن کارخانه نیز چنان باشد که باید همیشه و در هر زمان با حضور و غیاب سازنده ی آن در دسترس انسان قرار گیرد، آیا می توان باور کرد که آن سازنده، کسی را که آشنا به اسرار ابزار آن کارخانه و توانا بر به کار انداختن آنها و به دست آوردن محصول آن باشد معیّن نکند؟! آیا می توان پذیرفت که انتخاب آن فرد را به مردمی وابگذارد که از شناخت کارخانه و ظرافت های بیگانه اند؟ هرگز!

آیا دقت و ظرافت معارف و قوانین الهی که در جمیع شؤون حیات انسان، ابزار کارخانه دین خداست و محصولش ارزشمندترین گوهر وجود، یعنی معرفت خداوند متعال و عبادت او و هدایت بشر به عالی ترین قواعد و حقوق در زندگی مادّی و سعادت برای زندگی معنوی و ابدی است، کمتر از دقّت و ظرافت آن کارخانه است؟

پس نتیجه می گیریم در هر عصر و زمانی باید کسی باشد که راهنمای بشر به هدایت و سعادت او باشد.

2. قرآن کتابی است که بیان کننده ی هر چیزی است و برای هدایت و رحمت نازل شده است:

«وَ نَزَّلنَا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحمَتً»؛1

قرآن کتابی است که برای بیرون آوردن تمام افراد بشر از ظلمات فکری و اخلاقی به سوی علم و نور، نازل شده است؛

«کِتَابٌ أنزَلنَاهُ إِلَیکَ لِتُخرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلّمَاتِ إِلَی النُّورِ»؛2

و قرآن کتابی است که حضرت رسول اکرم(ص) درباره آن فرمود:

«...ولَهُ ظَهرٌ وَ بَطنٌ، فَظاهِرُهُ حُکمٌ، وَباطِنُهُ عِلمٌ، ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لَهُ نُجُومٌ و عَلی نُجُومِهِ نُجُومٌ، لا تُحصَی عَجائِبُهُ، ولا تُبلَی غَرائِبُهُ، فِیهِ مَصابِیحُ الهُدَی...»3

ترجمه آیه: «برای قرآن ظاهری است و باطنی، پس ظاهرش حکم و دستور است و باطنش علم و دانش؛ ظاهرش جلوه و زیباست و باظنش ژرف و عمیق، ستارگانی دارد و ستارگانش هم ستارگانی دارد؛ شگفتی هایش به شمار درنیاید و عجائبش کهنه نگردد؛ چراغ های هدایت در آن است...»؛

آیا چنان هدفی از چنین کتابی، بدون وجود معلّم و مبیّنِ آگاه به اسرار آن و رَسته از تمام ظلمات فکری و اخلاقی، یعنی بدون انسان معصوم از خطا و همی در رفتار و گفتار و پندار، ممکن است؟!

این، ضرورت وجود امام معصومی است که شناختش جز از طریق وحی، ممکن نیست.

دلیل نقلی

عامّه و خاصّه با سندهای معتبر و به اسناد متواتر4 نقل کرده اند که حضرت رسول اکرم(ص) در موارد مختلفی فرموده است:

«من بعد از خود در بین شما دو چیز گرانمایه می گذارم: یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است و آن، کتاب خداست و دیگری عترت خود اهل بیت خود را، پس بنگرید بعد از من چگونه با آنها رفتار خواهید کرد؛ همانا آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند، تا بر من بر [کرانه ی] حوض وارد شوند.»5

از این حدیث شریف استفاده می شود، تا هر زمان که قرآن هست، عترتِ جدانشدنی از آن هم خواهد بود و او همان امام معصوم(ع) است؛ آیا معقول است خداوند قادر متعال، دین خود را به نبود چنین شخصی امام معصوم(ع) ناقص بگذارد؟

با توجّه به آنچه که گذشت، نکته ی کلام رسول خدا(ص) که عامّه و خاصّه به تعبیرات متفاوت نقل کرده اند معلوم می شود که فرمود:

«مَن ماتَ بِغَیرِ إِمامٍ ماتَ مَیتَتً جاهِلِیّتً»6

ترجمه آیه: «کسی که بدون [شناخت نسبت به] امام زمان خود بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است»؛

و همچنین از آن حضرت است که فرمود:

«وَأَنَّ الأرضَ لاتَخلُو مِن حُجَّتِ اللّهِ تَعالی عَلی خَلقِهِ فِی کُلِّ عَصرٍ وَ أوانٍ، وَ أنَّهُمُ العُروَتُ الوُثقی... تا آنجا که فرمود: وَمَن ماتَ وَلَم یعرِفهُم ماتَ مَیتَتً جاهِلِیّتً»7

ترجمه آیه: «و به تحقیق زمین از حجّت خداوند تعالی بر خلق او در هر عصری و زمانی خالی نمی ماند و آنان همان رشته ی استوار هستند... و هر کس بمیرد و ایشان را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.»

از روایات مورد اتّفاق بین عامّه و خاصّه، به سندهای معتبر و بلکه به تواتر، از حضرت رسول اکرم(ص) نقل شده است که فرمود:

«این امر پایان نپذیرد تا اینکه دوازده خلیفه بیایند که همه از قریش باشند»؛8

و از این احادیث با مضامین مختلف، نکاتی استفاده می شود که به بعضی از آنها اشاره می گردد:

1.     انحصار جانشینان پیامبر اکرم(ص) در دوازده امام.

2.     استمرار خلافت این دوازده نفر تا روز قیامت.

3.     وابستگی عزّت اسلام و امّت اسلامی به این دوازده نفر.

4.     قوام دین از جهت علمی و عملی به این دوازده نفر.

5.     این که همه ی آنان از قریش اند.

با توجّه به این نکات، معلوم می شود که خصوصیّات یاد شده، منحصراً در دوازده امام معصوم(ع) موجود بوده است و حتّی خود عامّه به این مطلب اعتراف کرده اند.

قندوزی در ینابیع المودّت می گوید: «این احادیث، قابل انطباف بر خلفای بعد از پیامبر نیست، چون عدد آنها کمتر از دوازده است؛ همچنین به جهت ظلم ملوک بنی امیّه و این که نفرات آنها از دوازده نفر بیشتر بوده است، بر بر آنها نیز منطبق نیست؛ و به جهت فزونی خلفای بنی عبّاس از دوازده نفر و عدم مداعاتشان نسبت به مفاد آیه: «قُل لاَّ أسئَلُکُم عَلَیهِ أجرًا إِلاَّ المَوَدَّتَ فِی القُربَی» بر آنها نیز قابل انطباق نیست؛ و جز ائمّه ی اثنی عشر از اهل بیت و عترت پیامبر(ص) احادیث یاد شده محملی ندارد، زیرا آنان اعلم9 و اَجلّ10 و اورع11 و اتقی12 و از نظر نسب اعلای13 اهل زمانشان بوده اند و از نظر حسب برترین مردم و گرامی ترین ایشان نزد خداوند بوده و اهل علم و تحقیق و اهل کشف و توفیق، آنان را به این منزلت شناخته اند»14

نتیجه این که: اعتقاد شیعیان به امام دوازدهم حضرت حجّت بن الحسن العسکری صلوات الله علیه، به دلائل عقلیّه و نقلیّه ای است که هر فرد منصفی با تأمّل و دقّت می پذیرد.

__________________________________

پی نوشت:

1. سوره نحل، آیه 89.

2. سوره ابراهیم، آیه 1.

3. کافی، ج 2، ص 599.

4. خبر متواتر به روایتی گفته می شود که در هر طبقه به وسیلۀ افراد زیادی نقل شده باشد که معمولا هماهنگی و اتّفاق آنان بر دروغ، ممکن نباشد.

5. المستدرک علی الصّحیحین، ج 3، ص 109؛ عیون اخبار الرّضا(ع)، ج 1، ص 68.

6. المعجم الکبیر، ج 19، ص 388؛ مُسند الشّامیّین، ج 2، ص 437؛ مُسند امام احمد بن حنبل، ج 4، ص 96؛ و کتب دیگر.

7. عیون اخبار الرّضا(ع)، ج 2، ص 122؛ و کتب دیگر.

8. صحیح مسلم، ج 12، ص 201 و مراجعه شود به: صحیح بخاری، آخر کتاب الأحکام، ج 8، ص 127؛ مسند أحمد، ج 1، ص 398 و 406 و ج 5، ص 88 86 و...؛ صحیح ابن حبّان، ج 15، ص 14 و 43؛ الثّقات لابن حبّان، ج 7، ص 241؛ و مصادر دیگر عامّه؛

همچنین کشف الغطاء، ج 1، ص 7؛ عیون أخبار الرّضا(ع)، ج 1، ص 49، باب 6؛ الخصال، ص 467 و...؛ و مصادر دیگر خاصّه.

9. داناتر

10. بزرگوارتر

11. پارساتر

12. پرهیزگارتر

13. برتر

14. ینابیع المودّت، ج 3، ص 292.

-------------------------------------

بر گرفته از کتاب: به یاد آخرین خلیفۀ پروردگار

اقتباس از (مقدمه ای در اصول دین) از آیت ... العظمی وحید خراسانی (مد ظلّه العالی)

ناشر: انتشارات مدرسـﺔ الامام باقر العلوم(ع)

-        چاپ چهارم، تابستان 1389