طالع فرخنده رسد پرتو رخشنده رسد
چون که تو آیی به جهان دولت پاینده رسد


چون تو درخشی به جهان جلوه کنی بر همگان
چون که کنی خود تو عیان مهر فروزنده رسد


جان بدهی زنده کنی نور پراکنده کنی
تا به جهان خنده کنی شب ز تو شرمنده رسد


همچو نسیم سحری ظلمت شبها ببری
چون که تو بر ما گذری صبح نماینده رسد


با تو رسد آب حیات بر همه جا صلح و ثبات
با تو فقط خیر و نجات بر خط آینده رسد


با تو به هر کوی و مکان گشته یکی باغ جنان
با تو به اقصای جهان نعمت آکنده رسد


با تو شود روی زمین همچو یکی باغ برین
با تو جهان را شه دین دولت زیبنده رسد


با تو ز دل غم برود این شب ماتم برود
آه دمادم برود نقل و گل و خنده رسد


چونکه ظهور تو شود غم ز دل ما برود
خوش نفسی هست چو آن لحظه ارزنده رسد


دل ببری از همگان رونق بازار کسان
چونکه عیان بر همه آن طلعت تابنده رسد


با تو سیادت برسد صبح سعادت برسد
فتنه به غایت برسد آخر پرونده رسد

 

 

شاعر : احمدی فر

منبع : وبگاه اشعار مهدوی

 

بر گرفته از: http://www.zohoorezibaee.blogfa.com