گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشد

تنها در انتظار تو باشم ولی نشد

گفتم به دل که جلب رضایت کند نکرد

گفتم که جان نثار تو باشم ولی نشد

گفتم میان جذر و مد اشک و آه شب

در گردش مدار تو باشم ولی نشد

گفتم که می رسی تو و من هم دعا کنم

در دولت تو یار تو باشم ولی نشد

گفتم که تا اجل نرسیده است لحظه ای

در خیمه ات کنار تو باشم ولی نشد

گفتم که خاک پای تو را تاج سر کنم

چون خاک رهگذر تو باشم ولی نشد

گفتم به قدر آه دل دلشکستگان

در عهد و روزگار تو باشم ولی نشد

گفتم دعا کنم که بیایی ببینمت

مانند مه زِ یار تو باشم ولی نشد

 

بر گرفته از: http://atesh.blogfa.com



مطالب تصادفی:

1. شگفتی زنگ آمیزی پرهای طاووس در نهج البلاغه

2. اجابت دعا

3. نیرنگ یهود...